با حذف مرگ بر اسرائيل و آمريكا به
با حذف مرگ بر اسرائيل و آمريكا به دست جمهوري اسلامي سند داديم !
هيجان زدگي اوليه محافل ضدانقلاب از حذف شعار «مرگ بر اسرائيل و آمريكا» در تجمع حاشيه اي راهپيمايي روز قدس، جاي خود را به پشيماني و نگراني داد.
هرچند كه محافل ضدانقلاب با برجسته كردن اين تجمع كمرنگ، نسبت به حذف شعار مرگ بر اسرائيل ابراز شادماني كرده بودند و حتي وزير دفاع آمريكا آن را نشانه شكاف در ميان ملت ايران و زمينه ساز تحريم ها و فشارهاي بيشتر عنوان كرده بود اما اكنون سايت گويانيوز تاكيد مي كند اقدام مذكور، بر ضد جريان آشوب طلب بوده است.
گويانيوز كه همسو با ارگان رسمي سازمان (راديو فردا) فعاليت نموده و حتي رسما در امر استخدام جاسوس براي سازمان جاسوسي آمريكا هم فعاليت مي كند، به تازگي ضمن تحليلي هشدارآميز نوشت: حمل پلاكاردهاي حاوي مرگ بر آمريكا و مرگ بر اسرائيل كه در آنها روي كلمات آمريكا و اسرائيل ضربدر كشيده و به جاي آن نام روسيه و چين نوشته شده بود، غيرضروري و انحرافي بود و جاي تامل دارد. اين كار مي تواند معناي ديگري داشته باشد. مقصود اين نيست كه جريان سبز طرح شعارهاي ضدآمريكايي و ضداسرائيلي را مانند جمهوري اسلامي در اولويت خود قرار دهد. خير! حال كه دولت هاي غربي اين جريان را به رسميت مي شناسند ما نبايد با طرح شعار مرگ بر آنها، ايجاد حساسيت كنيم اما اين حذف و جايگزيني اساسي، مي تواند اين معنا را القا كند كه آمريكا و اسرائيل دوستان استراتژيك ما هستند.
سيانيوز با اشاره به ذهنيت ملت ايران نسبت به ماجراي كودتاي 28مرداد و حمايت آمريكا از رژيم ديكتاتوري پهلوي و نيز بدبيني موجود نسبت به وابستگي آشوب طلبان به بيگانگان تاكيد مي كند: «شعارهاي مذكور اين تصور را ايجاد مي كند كه جنبش سبز دست تسليم و گدايي به سوي قدرت هاي جهاني دراز كرده و به نظام اين فرصت را مي دهد تا با رسوخ دادن ]!![ اين گونه شعارهاي انحرافي در صفوف جنبش، بتواند ادعا كند كه بي جهت نيست رهبران جنبش به بيگانگان نسبت داده مي شوند.»
گفتني است برخلاف تدارك دشمن، در راهپيمايي روز قدس امسال هم شعارهاي ضدآمريكايي و ضد صهيونيستي پرطنين تر بود و هم بر شمار شركت كنندگان در اين تجمع ضد صهيونيستي -ضدآمريكايي افزوده شده بود.
برخلاف غرور ملي ايراني ها اپوزيسيون از فشار غرب راضي است
«فشار بر ايران به خاطر برنامه هسته اي، موجبات رضايت اپوزيسيون و جنبش سبز را فراهم مي كند.» روزنامه لس آنجلس تايمز اين مطلب را از قول يكي از عناصر ضد انقلاب عنوان كرد و نوشت: يك فعال سياسي اپوزيسيون در ايران كه به خاطر خطربازداشت خود را تقي معرفي كرد(!) مي گويد «فاش شدن وجود يك نيروگاه هسته اي جديد، فشارها بر دولت را خواهد افزود. اين امر موجبات رضايت جنبش سبز را فراهم مي كند. با افزايش فشارها مي توان اميدوار به عميق تر شدن شكاف ها بود.»
لس آنجلس تايمز با بيان اينكه برنامه هسته اي باعث غرور ايرانيان است تأكيد مي كند: اين برنامه باعث اختلاف ميان اصلاح طلبان كه خواستار تعامل با غرب هستند و تندروهاي مخالف مداخله غرب در امور داخلي شده است. طرفداران اپوزيسيون كه در غرب اقامت دارند مراتب انزجار خود را از تلاش ايران براي ساخت سلاح هسته اي ]!؟[ ابراز كردند و محسن مخملباف در يك تظاهرات اپوزيسيون در نيويورك بيانيه اي راقرائت كرد كه در آن نوشته شده بود جنبش سبز بمب اتم نمي خواهد.
اين روزنامه آمريكايي با اشاره به استقبال اپوزيسيون ضد انقلاب از افزايش فشار خارجي به ايران به بهانه برنامه هسته اي تصريح كرد: اغلب ايراني ها مخالف سازش درباره برنامه هسته اي خود هستند. اين مسئله يك حس ملي است كه حتي قبل از انقلاب هم وجود داشته است.
لس آنجلس تايمز در عين حال از قول افرايم هالوي رئيس اسبق سازمان جاسوسي موساد ابراز اميدواري كرد با افزايش فشار غرب، نارضايتي در داخل ايران پا بگيرد و باعث رفتار متفاوت جمهوري اسلامي شود.
اخيراً رابرت گيتس وزير دفاع آمريكا با اشاره به حاشيه سازي عناصر ضد انقلاب در راهپيمايي بزرگ روز قدس، از اين ماجرا به عنوان شكاف در ايران ياد كرده و گفته بود «ما چنين شكاف هايي را در 30 سال گذشته نديده ايم. به همين دليل احتمال دارد تحريم بيش از گذشته جواب دهد».
موسوي و كروبي زيربيرق كسي رفتندكه خون به دل امام كرد
«مگر مي شود با تابلوي خط امامي بودن، زير بيرق كسي رفت كه خون به دل امام كرد و كار را به جايي رساند كه پيرمراد ملت از خدا طلب مرگ كرد؟ مگر مي شود شعار خط امام را فرياد زد و دست خط امام را ناديده گرفت». سايت «الف» (وابسته به دكتر احمد توكلي) با طرح پرسش هاي مذكور مي نويسد: شايد بشود به مدد فضاسازي هاي رسانه اي و به راه انداختن موج بي سر، برخي واقعيت ها را كتمان كرد و بعضي حقايق را وارونه جلوه داد و رأي 25 ميليون آدم فرودست بي تريبون را با جيغ هاي بنفش خفه كرد. اما با تاريخ و حافظه تاريخي مردم كاري نمي شود كرد.
سايت مذكور به درج گوشه اي از رنجنامه حضرت امام خميني(ره) به شيخ آلت دست منافقين و باند مهدي هاشمي پرداخت: «با دلي شكسته و سينه اي گداخته از آتش بي مهري ها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بوديد چند نصيحت مي كنم، ديگر خود دانيد: 1- سعي كنيد افراد بيت خود را عوض كنيد تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقين و گروه مهدي هاشمي و ليبرالها نريزد. 2- از آنجا كه ساده لوح هستيد و سريعاً تحريك مي شويد در هيچ كار سياسي دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد...»
سايت الف سپس نوشت: اين بخشي از رنجنامه خميني بت شكن است خطاب به فردي كه با رفتار و عملكرد سخيفش، جان و تن پير عارف انقلاب را آنچنان رنجور كرد تا مرگ خود را از خدا طلب كند. جاي هيچ شك و شبهه اي نيست! مو لاي درز اين سند نمي رود. اين سند تاريخي مورد تأييد «دفتر نشر آثار امام» بوده - دفتري كه عمادالدين باقي در آن مسئوليت داشته است! -و در كتاب «رنجنامه سيداحمد خميني به آيت الله منتظري» تصوير دستخط شريف امام آورده شده است. يك جستجوي ساده در اينترنت درباره موضوع عزل آقاي منتظري و واكنش روحانيوني از جمله سيداحمد خميني، مهدي كروبي، حميد روحاني و برخي ديگر از اعضاي دفتر امام كه البته همگي از جنا ح چپ و متحد اصلي آقاي ميرحسين موسوي، نخست وزير وقت بوده اند، موضوع را كاملاً روشن مي كند و شكي در صحت «اختلاف عميق بين امام و منتظري» و خروج وي از مسير انقلاب و نظام باقي نمي گذارد.
سيداحمد خميني در كتاب رنجنامه خطاب به منتظري مي نويسد: «يادتان هست در ملاقات آخر خود با امام شما نيم ساعت حرف زديد و امام سكوت كردند. وقتي بلند شديد برويد، امام فرمودند: «بيشتر حرف هاي شما درست نبود، خدا انشاءالله مرا ببخشايد و مرگم را برساند.» امام تنها همين دو جمله را فرمودند. آيا از خود پرسيده ايد كه چه كرديد كه امام، مرگ خود را از خدا خواسته است و آن را به اطلاع شما رسانده است؟»
نويسنده «الف» در پايان تأكيد مي كند: «اينها را گفتم تا به عمق شكاف بين امام و منتظري، آن هم از زبان كساني كه امروز در كنار آقاي ميرحسين موسوي ايستاده اند و دوستان گرمابه و گلستان وي هستند، اشاره كرده باشم، وگرنه اين موضوع تاريخي آنچنان در حافظه تاريخي ملت نقش بسته است كه نيازي به تشريح و تبيين آن نيست».
گفتني است جريان مدعي اصلاح طلبي- چپ هاي سابق مدعي خط امام- پس از انتخابات ارتباطات خود با باند مهدي هاشمي و شخص منتظري را علني كرده و موسوي و كروبي با ارسال نامه هايي، به نامبرده ابراز ارادت كرده و رهنمود خواستند.
وزير جنايتكار اسرائيل به كمك انگليس از دستگيري گريخت
وزارت خارجه اسرائيل فاش كرد وزير دفاع اين كشور در جريان سفر به انگليس به خاطر ارتكاب جنايت جنگي در معرض تعقيب و دستگيري قرار داشت اما با توصيه وزارت خارجه انگليس، قاضي پرونده از صدور حكم بازداشت وي منصرف شد.
به گزارش سايت وزارت خارجه اسرائيل «قاضي دافني ويتهام» كه به شكايت گروه فلسطيني عليه ايهود باراك رسيدگي كرده بود، از مصونيت ديپلماتيك وي خبر داد و گفت شكايت قابل رسيدگي نيست. با اين همه وي تاكيد كرد اتهامات مطرح شده عليه باراك، بسيار جدي و وخيم است.
اين سايت نوشت: با آن كه تلاش تبليغاتي يك گروه فلسطيني در بريتانيا براي كشاندن وزير دفاع اسرائيل به پاي ميز محاكمه، به اتهام «ارتكاب جنايات جنگي» خنثي شد، ولي مقامات اسرائيل مي گويند دولت بايد اين مساله را بسيار جدي تلقي كند و ترتيبي بدهد كه از اين پس افسران بلندپايه و مقامات ارشد سياسي و نظامي اسرائيل، هنگام ديدار از كشورهاي اروپايي در برابر چنين خطر و احتمالي قرار نگيرند. يك سخنگوي وزارت دفاع اسرائيل به خبرنگاران گفت: افسران و سربازان اسرائيلي نبايد با نگراني بازداشت و محاكمه در كشورهاي خارجي روبرو باشند.
در برخي كشورهاي اروپايي قانوني در سالهاي اخير به اجرا گذاشته شده كه در مورد «جنايات جنگي»، حتي اگر ماجرا به آن كشور هيچ ارتباطي نداشته باشد، باز هم افراد خارجي مي توانند عليه افراد خارجي ديگر به دادگاه شكايت كرده و درخواست بازداشت و محاكمه ارائه دهند.
وزارت خارجه رژيم صهيونيستي همچنين اذعان كرد: در حالي كه جنگ هاي بسيار در نقاط مختلف جهان روي داده و مي دهد، اسرائيل تقريبا تنها كشوري است كه سياستمداران و فرماندهان ارتش آن در كشورهاي اروپايي و دادگاههاي بين المللي مورد اتهام و تعقيب قرار مي گيرند. سفير اسرائيل در سازمان ملل مي گويد از ميان 25 قطعنامه اي كه شوراي حقوق بشر سازمان در يك سال گذشته صادر كرده، 20قطعنامه عليه اسرائيل بوده است.
اصلاح طلبان براي براندازي بايد در سيستم بمانند ولو با عقب نشيني!
ارگان گروهك فدائيان خلق با اشاره به ائتلاف مدعيان اصلاحات و جريان هاي ضدانقلاب برانداز، از تقسيم كار در اين زمينه خبر داد.
اخبار روز نوشت: براي رسيدن به هدف، استراتژي چندلايه مورد نياز است. اصلاح طلبان داخل حكومت موقعيت متزلزلي پيدا كرده اند اما آنها بايد به هر قيمت، حتي با عقب نشيني موقتي در داخل سيستم باقي بمانند. تلاش مراجع و روحانيان]!؟[ براي مقابله با نظام ولايت مطلقه فقيه بسيار باارزش است. اپوزيسيون خارج از حكومت، بايد فشار رواني بر دولت را افزايش دهد. جنبش بايد راهكارهاي جديدي براي مقاومت و نافرماني مدني پيدا كند اپوزيسيون و جنبش خارج از كشور ضمن مشروعيت زدايي از دولت بايد جنبش سبز را بعنوان آلترناتيو حكومت اسلامي معرفي كند. تمامي اين تلاشهاي موازي، مكمل يكديگر هستند و نبايد مانعي در كار يكديگر بوجود آورند.
اين سايت گروهكي وابسته به چپ هاي آمريكايي با دعوت به نفاق و مرحله بندي پروژه فريب مي نويسد: بسياري از مشكلات، و جدلهاي نظري در داخل اپوزيسيون از آنجا برمي خيزد كه هدفهاي مرحله اي و راه رسيدن به آن با هدف اصلي و نهايي مخلوط مي شود. مثلا با وجود اينكه هدف نهايي ما سكولاريسم و جدايي دين از دولت است، ممكن است مجبور باشيم در اين مرحله با نيروها و جريانهاي سياسي همكاري كنيم كه در چارچوب قانون اساسي موجود يعني با پذيرش ولايت فقيه كار مي كنند يا در مورد امكان تلفيق دموكراسي و حقوق بشر با حكومت ديني دچار توهم هستند. متاسفانه مسئله اي به اين سادگي براي برخي از فعالان سياسي قابل هضم نيست، آنها تصور مي كنند چنين همكاري با اعتقاد به سكولاريسم مغايرت دارد.
سايت ياد شده همچنين با تاكيد بر اينكه «متاسفانه جمهوري اسلامي به رغم تئوري سقوط 2ساله، سي سال دوام آورده» دعوت به همراهي مرحله با مدعيان اصلاح طلبي مي كند و مي نويسد: بسياري مي دانستند برنامه هاي كروبي راديكال تر است اما به موسوي راي دادند چون كروبي نتوانست اعتماد مردم را جلب كند. جنبش در جمهوري اسلامي، رهبران متفاوتي داشته، زماني بني صدر جنبشي از هواداران به وجود آورد. پس از دوم خرداد، خاتمي جنبش را به حركت درآورد و اكنون موسوي. اكنون رنگ سبز به عنوان نماد جا افتاده. دهها طرح گرافيكي سبز از جنبش توسط طراحان آمريكايي و اروپايي تهيه شده است. اينكه چرا موسوي اين رنگ را انتخاب كرده، اهميت زيادي ندارد.


